به گوش ابر رسد/رضا افضلی

به گوش ابر رسد

به:دوست

‌‌‌
نشان قلب سیه چیست روی نامه تو
مباد این که زندسر، غمی به خانه تو

مباد بغض بگیرد عنان عربده ات
که بسته باِل کند نغمه و ترانه تو

به روز ابری تن داده بر سیاهی ابر
فتاده در دل من ناگهان بهانه تو

مباد در دل باران شادی ات خللی
که پر زند همه جا بانگ شادمانه تو

ملاحتی ست به باران نرم بار خیال
که یاد آوردم نوگل یگانه تو

چه آتشی ست که سوزاندت بگو بامن
مکن نهان که هویداست از زبانه تو

به کوچه های رگانت نوای شادی باد
به گوش ابر رسد بانگ عاشقانه تو

رضا افضلی تورنتو جمعه چهاردهم ژوییه ۲۰۱۷ میلادی

دالان تنگ کافه داش آقا/رضا افضلی


دالان تنگ کافه داش آقا

/
این کافه جای غلغل بی حد بود
در کافه های شهر سرآمد بود

دالان تنگ کافه داش آقا
خود معبر معیل و مجرد بود

چای بزرگ و سرخ و کمر باریک
شادی فزا چو باده بی حد بود

اهل شعور و شعر دران پاتوق
چون می نشست، نیروی او صد بود

در میز های بحث شب و روزش
بس چای اولین ومجدد بود

در جمع شاعران و ادب جویان
بحث از عروض و قافیه ممتد بود

بحث ردیف و قالب نیمایی
شرح سکون و لفظ مشدد بود

بحث امید و شعرکرک می شد
توضیح شعر و معنی بدبد بود

در جمع اهل دود ز قلیان ها
ترجیع وار قل قل ممتد بود

نی پیچ ها ی چرخ زنان هردم
در انتظار شعله مجدد بود

پر روزنه کلاه سر قلیان
چون بادگیر برسر گنبد بود

آن جا مکان شاعر و نقاشان
عرفان شناس و قاضی امجد بود

آن یک میان فلسفه و آیین
در انتخاب راه، مردد بود

هرمیز جای امن و مکان بحث
حتی برای شخص نو آمد بود

نقاشی بداهه ی یک نقاش
همرنگ آسمان زبرجد بود

هرکس سخن به باور خود می گفت
آزادی مرام، موکد بود

رضا افضلی

کانادا، تورنتو،سی ام اردی بهشت سال ۱۳۹۶ بیستم ماه می سال ۲۰۱۷