X
تبلیغات
رضا افضلی - زنده باد استاد حسن لاهوتی، هنرمند،مترجم و محقق معاصر(1391-1323)
شعرها و حرف ها

زنده باد استاد حسن لاهوتی

هنرمند،مترجم و محقق معاصر(1391-1323)

     حسن لاهوتی در سال1323در شهر سبزوار به دنیا آمد. تحصیلات ابتدائی و متوسطه را که به پایان برد، برای دریافت لیسانس زبان انگلیسی وارد دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد شد. با همه مشغله درس و کار اداری، نه از ادب فارسی گسست و نه از موسیقی ایرانی. او از نوجوانی به این دو ،دل بسته بود. لاهوتی برای تامین معاش از همان سال اول دانشکده در بخش اخبار اداره رادیو مشهد به کار پرداخت و بعد از کسب دانشنامه لیسانس و اتمام دوره سربازی به استخدام رسمی سازمان رادیو تلویزیون ملی آن زمان در آمد و بازهم در همان قسمت اخبار سرگرم کار شد. ازدواج کرده بود که وسائل سفر آمریکا فراهم آمد و برای ادامه تحصیل راهی آن دیار شد. او از دانشگاه ايالتي ميشيگان «MSU» دانشنامه فوق لیسانس گرفت و بعد از انقلاب به مشهد بازگشت اما سازمان صدا و سیمای جمهوری او را در مهر ماه 1359باز نشسته کرد. ناچار، یکی دوسال کار های آزاد از کارخانه داری گرفته تا ساختمان سازی را آزمود ولی هیچ یک را مطابق میل و طبع هنرمند خود نیافت.

   لاهوتی،از آبان سال 1363 با عنوان مترجم به خدمت بنیاد تازه تاسیس پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي در آمد. ممارست او در ادب فارسی، احاطه بر زبان انگلیسی و هم جواریش با استاد سيدجلال الدين آشتياني از حسن لاهوتی محقق و مترجمی کم مانند به وجود آورد. لاهوتی کتاب های گران سنگي چون «شكوه شمس» پروفسور شيمل و شرح مثنوی اثر نیکلسون را در کنار پیر و مراد و همخانه خود، استاد آشتیانی ترجمه کرد. مدتی مدرس دانشگاه پيام نور بود و بعد ازآن عضو هيأت علمي گروه انگلیسی دانشگاه آزاد مشهد شد. او در این دانشگاه، گاهی متن و گاهی دستور زبان انگلیسی درس می داد، اما بیش از همه به تدریس و ترجمه  مشغول بود که در واقع فن خاص او به شمار می رفت. شنیدم تا وقتی او در آن دانشگاه بود، تدریس دروس ترجمه همه سال ها را با قدرت بر عهده داشت. اما همین دو سه سال پیش بود که این استاد پر توان دانشگاه را به بهانه رسیدن به شصت سالگی از افاضه علم به دانشجویان باز داشتند و منت هم بر او داشتند که دو سال در اتخاذ این تصمیم تاخیر کرده اند. لاهوتی با گروه زبان دانشگاه خیام نیز همکاری داشت اما از آنان نیز گریخت و به خلوت پر نغمه و ترانه ی ساز دلنشین خویش و به آغوش پر صفای کتاب های کتابخانه خود پناه برد. شاید در همان ایام بود که مولوی وار، شادمانه، سرود:

دامن کشان از مدرسه، در کوی خماران شوم

خنبک زنان شادی کنان، با بزم میخواران شوم

لعل بدخشانی منم، سنجیده ما را گوهری

بی گوهران را واهلم، سوی گهربانان شوم

من درّ شهوارم که جا بر تارک شاهان کند

خر مهرة ارزان نیم در گردن نادان شوم

از قیل و قال مدرسه، آزرده دل، افسرده جان  

رو در خرابات آورم،  همراز عیاران شوم  

آثار استاد حسن لاهوتی به ترتیب سال انتشار: 

1367خدمات مسلمانان به جغرافیا

1367جنبش اسلامی و گرایش های قومی در مستعمره هند

1367شکوه شمس، سیری در افکار و آثار مولانا، از خانم آنه ماری شیمل

1369مسلمانان هند بریتانیا

1374شرح مثنوی معنوی مولوی مشهور به شرح نیکلسون بر مثنوی شش جلد. برنده جایزه کتاب سال دوره چهاردهم

1374جغرافیا در قرن بیست و یکم

1382جانِ جان منتخباتی از دیوان شمس

مثنوی تصحیح نیکلسون و مقابله مجدد با نسخه معروف قونیه ( چاپ دوم آن را میراث مکتوب در دست اقدام دارد)

محمد رسول خدا، اثر شیمل

سوی هستی، داستان مولوی با مثنوی ( نشر نامک، در دست انتشار)

مولانا، دیروز تا امروز، شرق تا غرب،فرانكلين دين لوئيس، ترجمه حسن لاهوتی، تهران،نامك، 1386

ارغنون مولوی.درباره جلال الدین محمد بلخی و مثنوی معنوی.حسن لاهوتی، تهران،نامک، 1390

مقالات لاهوتی که شماره آن از پنجاه در می گذرد در مجلاتی چون کلک، بخارا، گلچرخ، تابران، حکمت و معرفت و مترجم به چاپ رسیده است.این روز ها بیشتر با حکمت و معرفت همکاری دارد و بخصوص همه ساله در شماره فروردین ماه این مجله مقاله ای در باره زنده یاد سید جلال الدین آشتیانی می نویسد تا خاطره او را در سالروزدرگذشتش زنده سازد.

     از ویژگی های آثار مترجم بزرگ ما یکی آن است که همه با تحقیقات و تعلیقات وی همراه است. او بسی سعادتمند است که دانشمندانی چون آنه ماری شیمل و دکتر لوئیس را به هموطنان خود معرفی کرده است. پیش از انتشار ترجمه های لاهوتی از آثار آنان، این بزرگان ایران شناس را که در غرب معرف و مبلغ فرهنگ ایران زمین اند، ایرانیان نمی شناختند و با آثارشان آشنا نبودند، مگر معدودی از خواص. او سال های سال، متجاوز از سی سال، دوست،شاگرد،مرید،همخانه،همراز و رفیق و همراه استاد سید جلال الدین آشتیانی بوده است. شادروان سید جلال الدین آشتیانی تا پایان عمر تاهل اختیار نکرد و لاهوتی همواره یار و یاور و مراقب استاد بود. سرنوشت این دو نفر چنان به هم گره خورد که هریک را نام بری دیگری نیز تداعی می شود.به همین مناسبت، پیش از آن که بیشتر در باره لاهوتی سخن بگویم، شایسته می بینم همین جا از آن مرد بزرگ یاد کنم که گیتی کمتر نظیرش را به خود دیده است.    

یاد استاد سید جلال الدین آشتیانی   

    در طول خدمات سی ساله ام در دانشگاه فردوسی، رفته رفته، با بزرگ مرد فلسفه و عرفان معاصر، استاد سید جلال الدین آشتیانی(1304-1384)که تالیفات و دانش و معرفت وی شهره خاص و عام است، آشنا شدم. این استاد بزرگ دانشگاه و چهره ماندگار عالم فلسفه و عرفان ایران، انسانی فروتن و بی همتا بود که افزون بر مصاحبت با بزرگ ترین شاعران، نویسندگان،هنرمندان و دانشمندان ایرانی عصر خود، با اسلام شناس بزرگ فرانسوی، هانری کربن همکاری علمی داشت. این دانشمند گرانقدر که آوازه دانش و خدمات علمی اش در مراکز ایران شناسی و اسلام شناسی جهان پیچیده بود، در فروتنی نیز بی نظیر بود. در جای دیگر نوشته بودم که قهوه خانه داش آقای مشهد در خیابان ارگ ( امام خمینی امروز) روزگاری مجمع روشنفکران و هنرمندان و شاعران مشهدی به شمار می رفت. آن قهوه خانه اگر امروز بر جای می بود در و دیوارش ، از بی ریایی های آشتیانی داستانها می گفت که چگونه در آنجا با مردم عامی نیز بر سر یک میز می نشست، با آنان قلیان می کشید، چای می خورد، گفت و گو می کرد و ازین طریق شاید به نوعی جامعه شناسی تجربی دست می زد. کافی است با دادن نام سید جلال الدین آشتیانی به (جهان رایانه= اینترنت) دریابید که او، برجسته ترین دانشمندحکمت اسلامی در عصر حاضر بوده است.

     بنده ی نگارنده فراتر ازآشنایی های قبلی، درمجالست های چند ساعته با استاد آشتیانی در انجمن استاد محمد قهرمان و منزل مترجم بزرگ جناب حسن لاهوتی به استاد آشتیانی آن دانشمند محبوب، شیفتگی بیشتری یافتم. آشتیانی هر سال چند مرتبه، عصر های سه شنبه، گاه با آقای حسن لاهوتی و گاه به تنهایی، برای شرکت در انجمن شعر آقای قهرمان- پیاده- به خانۀ ایشان می آمد. او مردی بود بسیار خوش محضر. گاه گاه، در باره اشعار شاعرانی که شعر خود را می خواندند، به طور کوتاه اظهار نظر می کرد ودر باره مباحثی که پیش می آمد سخنانی می گفت که اهل انجمن را به وجد می آورد. او از گفتارخود، آنان را سرمست می کرد و هنوز که هنوز است لطایف حکیمانه و طنز آمیز او در مجامع ادبی و دانشگاهی، ورد زبان هاست و با آن که پنج سال است از میان ما رفته است، باور نمی کنی که وی روی در نقاب خاک پوشیده باشد. اگر اهل فلسفه وتحقیق باشی حضور وی را در کتاب ها و مقالات و دنیای فلسفه و عرفان ایران احساس می کنی.

    ازچپ: حسن لاهوتي/ رضا افضلي/ محمد قهرمان

از طرف راست:محمد قهرمان/رضا افضلی/ حسن لاهوتی

عکس از: رضا لاهوتی /مشهد/منزل استاد لاهوتی/۱۳۸۶

    یک شامگاه که دلم گرفته بود، به دیدار استاد آشتیانی رفته بودم. همان سر شب درست يادم نيست (شايد) دكتر محمد جعفر محجوب و دوست تاریخ دان، مرحوم احمد نوغاني به ديدار ایشان آمده بودند. جنگ عراق و ایران گرم بود وطبعا صحبت از فاصله خرمشهر تا بصره پیش آمد. استاد آشتیانی که از زمان طلبگی خود در عراق،  با آن خطه آشنایی داشتند، فرمودند: "راهي نيست آقااا... فاصله ی بين خيمه ی ليلي و مجنون است."  بر اثرآن سخن، جرقه وار، مضمون شعری در ذهن من نقش بست و پیمانه طبعم چنان سرجوش کرد که به خانه نرسيده شعری را سرودم و چون فردا شد شعررا که به استاد بزرگ آشتياني تقديم كرده بودم، توسط خانم لاهوتی برای استاد فرستادم. از شعرم همان ایام منصورخدا وردی، هنرمند اهوازی،با نقاشیخط خود کارت پستالی زیبا آفرید و تصویرش را تکثیر کرد و چند تایی را از سر لطف برای بنده فرستاد.

مسافت

دوتا از آن کارت پستال ها را به استادان آشتیانی و لاهوتی تقدیم کردم. که قاب شده ی آن مدت ها روي كمد بالاي سر هردو استاد دیده می شد. آن شعر همان سال به لطف دوست شادروان، سياوش پرواز در مجله ی راهنماي كتاب(آینده) انتشار یافت و بعد از آن در مجله دنياي سخن و سر انجام به انتخاب دكتر محمد رضا شفيعي كدكني در چيستا و بعدا در چند جنگ ديگر به چاپ رسید.

مسافت 

ميانِ خيمه ی مجنون و خيمه ی ليلي

مسافتي ست كه چون طولِ آه كوتاه است

چه رفته است كه عاشق در اين رهِ نزديك

چو باد مي رود امّا، هنوز در راه است

                                         18/1/67

     استاد لاهوتی این شعر را  سال پیش، به دوشکل،  به زبان انگلیسی ترجمه کرد که با سپاسگزاری از استاد، هر دو ترجمه را برای استفاده ی زباندانان اهل مقایسه، نقل می کنم:

 

 (۱)

By Reza Afzali

Tr. Hassan Lahouti

  DistanceThere is a distance as short as a sigh,
 Between the two tents, Majnoon’s and Leili’s;
The lover travels swift as the wind,
Alas! He does not reach the end,
Though too short the road seems.

(2)

Distance

Between the tents of Leili and Majnoon
There is a distance as short as a sigh
Though the lover travels swift as the wind
and the goal is close, he can't reach the end

لاهوتی مترجم

     همسر بزرگوار استاد لاهوتی که از کتابداران خبره و شایسته دانشگاه فردوسی بود،اوایل دهه ۶۰به کتابخانه ما منتقل شد و پس از باز نشسته شدن استاد محمد قهرمان،(سال۶۷) معاونت کتابخانه دانشکده ادبیات را بر عهده گرفت و در واقع، بار اداره آن کتابخانه بر دوش او بود.  همکاری و همجواری طولانی من با خانم لاهوتی،  سبب رفت و آمدهای خانوادگی ما و استاد قهرمان با خانوادۀ آقای حسن لاهوتی شده بود که نزدیک ترین دوست و مرید و همنشین و همخانه و مراقب همیشگی استاد آشتیانی بود. گاه گاه که به منزل آقای لاهوتی می رفتم اورا در اتاق روبه روی اتاق کار استاد آشتیانی، عاشقانه در حال ترجمه کردن متونی از زبان انگلیسی می یافتم. برگه دان دست نوشته های منظم لاهوتی و ارجاعات او به فیش های دیگر، شگفت انگیز بود و نشان از تلاش های شبانه روزی وی در کار ترجمه از انگلیسی به فارسی می داد. او معادل دقیق واژه ها و اصطلاحات انگلیسی را در آن برگه ها ثبت و بایگانی کرده بود و دایما در حال ویرایش و افزودن برآن فرهنگ واره شخصی بود. ای کاش که آن گنجینه یک روز در فرهنگی انتشار یابد و مددیار مترجمان دیگر شود. من از دور و نزدیک شاهد مطالعات فراوان لاهوتی بودم.  او خود را موظف می دید که آثار نیکلسون و شیمل را بدون تحقیق در منابعی که آنان دیده اند، ترجمه نکند. به همین سبب است که ترجمه هایش با تعلیقات بسیار همراه است. او با این کار توانسته است، معادل هایی را در برابر عبارات و کلمات انگلیسی آنان بیابد و در ترجمه خود بیاورد که ساختگی و من در آوردی نباشد و به ذهن خواننده ایرانی نامانوس نیاید. در شکوه شمس پا را از این هم فراتر نهاده، و آن قسمت از معادل های فارسی خود را که از میان  سخنان مولانا انتخاب کرده، همه را در پایان کتاب، ضمن یادداشت های مترجم، نشان داده است.  بدین سبب است که وقتی ترجمه های او را می خوانی بوی ترجمه نمی دهد و نثری است روان. طبیعی است که برای انجام این کار دقیق، او به کتاب های بسیار مراجعه می کرد که اگر در کتابخانه خود یا در میان کتاب های استاد آشتیانی آنها را نمی جست، زحمت تهیه اش را بر دوش همسر مهربانش می گذاشت. خانم لاهوتی در کتابخانه دانشکده ادبیات  غالبا سیاهه کتبی را که لاهوتی لازم داشت همراه با یادداشتی که در بالای آن خطاب به بنده قلمی شده بود، به دست من می سپرد و من کتاب های مورد نیاز استاد را روی میز کارم ردیف می کردم. خانم لاهوتی وقتی دانشکده تعطیل می شد آن کتاب ها را به امانت می گرفت و برای همسرش به خانه می برد.  بی جهت نیست که می گویند در پشت هر مرد موفقی زنی فداکار ایستاده است.  به این ترتیب، لاهوتی می توانست، افزون بر کتابخانه شخصی خود و کتابخانه استاد آشتیانی از کتابخانه های دانشکده های ادبیات و الهیات و گاهی در صورت ضرورت، از کتابخانه های مرکزی دانشگاه فردوسی و آستان قدس نیز استفاده کند

    این بنده افتخار داشتم که گاهی بخش هایی از کتاب شکوه شمس و شرح مثنوی نیکلسون را پیش از انتشار مطالعه و کسب فیض کنم. دوستی من با خانواده استاد لاهوتی سبب شد تا برای تعدادی از مشتاقانِ محضر استاد سیّد جلال الدین آشتیانی ، وقتِ ملاقات بگیرم. استاد آشتیانی به خاطر عادت مطالعه شب تا صبح و خواب قبل از ظهر و تدریس عصرها، به سادگی به کسی وقت ملاقات نمی داد.

     لاهوتی و موسیقی

همان گونه که در اول مقاله نوشتم، استاد لاهوتی نوازنده ای چیره دست نیز هست و موسیقی ایرانی را خوب می شناسد و می نوازد. به نظر من موسیقی دانی او در شیوه نویسندگیش تاثیر گذاشته است چنان که با اندکی توجه می توان آن را از موسیقی کلمات سرشار دید. نثر او از نوعی وزن برخوردار است که در ترجمه هایش به روشنی دیده می شود و بر جذابیت قلمش می افزاید. مدت ها بود که بزمی چهار نفری داشتیم که در کنار استاد بزرگ شعر خراسان، محمّدِ قهرمان و دوست ادیب و تاریخ دانم، استاد سیّد مهدی سیّدی، برپا می شد و در آنجا از غزل های آبدار قهرمان و نغمه های سازِ لاهوتی بهره مند می شدیم. آقای محمد قهرمان بعد ها در تحسینِ پنجه شیرین و گرمی سازِ لاهوتی، شعری بلند سرود که تاریخ 17/12/68 را بر خود دارد و  اکنون آن را عینا نقل می کنم تا گواه گفتارمن باشد:

ساز موزون تو چون زمزمه آغاز کند

طبع خاموش مرا قافیه پرداز کند

بسته ام ساز تو را رشته ی جان بر انگشت

تا مرا زود به یاد آرد و آواز کند

غم دل با که بگویم، بنشین تا دل من

سینه ی ساز تو را محرم این راز کند

نغمه هایی که سر انگشت تو پرواز دهد

در هم آمیزد و آهنگ خوشی ساز کند

در «همایون» ز«درآمد» ره «بیداد» زدن

آن کند با سر پرشور که «شهناز» کند

هر گل نغمه که روید زدل ساز تو را

دری از باغ به روی دل من باز کند

نغمه ها از پی هم هوش ربا می آیند

صرفه ی عقل درآن است که پرواز کند

با چنین زمزمه ی روح فزا ساز تو را

می رسد گر به زمین و به زمان ناز کند

نغمه ات باده ی نابی است که هشیاری را

در ره بیخودی صِرف سبکتاز کند

نیست شفّافی آهنگ تو کمتر زبلور

نغمه را دست هنرمند تو پرداز کند

نغمه پردازی تو در ره افشاری و ترک

در رگ و پی اثر باده ی شیراز کند

تا بود ساز تو دمساز، غمی نیست مرا

خون اگر در دل من طالعِ ناساز کند

وقت ما خوش زتو شد ، دست مریزاد تو را

که به غمخواریِ ما سازِ تو اعجاز کند

قهرمان، محوِ سبکدستیِ لاهوتی باش

پنجه ی معجزه گرش بین که چه با ساز کند.

                                     کتاب پیامبران باران2/553

      شادروان امیری فیروزکوهی نیز در وصف ساز لاهوتی شعر دارد:

 لاهوتی ای که ساز تو در یک دم از دلم

 ناسازی دمادم ناسوت می برد.

در دیوان شادروان ذبیح الله صاحبکار و مرحوم غلامرضا قدسی نیز در باره حسن لاهوتی می توان ابیاتی یافت. 

+ نوشته شده در  نهم اردیبهشت 1389ساعت 16:22  توسط رضا افضلی  |