آمار رضا افضلی - هفت سین فروزان/حسین جبروتی/ تقدیم به داغدارانی که جای جگرگوشه هایشان در کنار سفره هفت سین خالی ست.
شعرها و حرف ها

 تقدیم به همه ی داغدارانی که جای جگرگوشه هایشان در کنار سفره ی هفت سین خالی ست.

زنده یاد فروزان جبروتیزنده یاد فروزان جبروتی

هفت سین فروزان

سروده ی حسین جبروتی

 

صبحِ روز اوّل عید است و مادر بی قرارت

گرچه می داند نمی آیی، و لی چشم انتظارت

 

نوعروس نو سَرایی مادرت باور ندارد

همسَرا و همسری داری که دارد اختیارت

 

بی قرارِ بیقراری های مادر می شوم باز

می شوم همراه او تا خانه ی امن و قرارت

 

صبحِ روز اوّل سال است و همچون پار و پیرار

مادرت می بوسدَت،آرام  می گیرد کنارت

 

پیش ازین ها ناشده نوروز، می گشتی بهاری

عید شد،نوروزآمد،پس چه شد شوق بهارت

 

هفته ها مانده به این که دیگران خانه تکانند

می تکاندی خانه ات را از غبارِ سالِ پارت

 

هفته ها مانده به این که سالِ نو تحویل گردد

هفت سین آماده بود و جامه های نو نوارت

 

در زمستان سبزه ی نوروزی تو سبز و تر بود

زودتر از سال نو سر سبز می شد روزگارت

 

حجله ی هر نو عروسی، پنج روزی باشد و شش

تو عروس سال و ماهی حجله باشد عیب و عارت

 

تخت و رختت گرچه نرم است و سَرایت گرم اما

رخوت خانه نشینی می کند بیمار و زارت

 

مادرت از بیم خُرده گیری خویشانِ شویت

می خَزد از جا برای رُفتنِ گرد و غبارت

 

می خزد با آن دوپای دردمندِ دردپیچش

تا که بگشاید گره با دست پُر مهرش زکارت

 

با گلاب  دیده می شوید غبارِ چهره ات را

تا که رنگ و رو دهد، برآبرو و اعتبارت

 

سینه اش را می کند سینی برای هفت سینت

سفره را می گسترد بر سینه ی سنگ مزارت

 

هفت سین طُرفه ات را هیچ بانویی ندارد

شاهبانویی که زیبد بر تو بزمِ شاهوارت

 

سفره ات امسال رنگین تر زهر سال است زیرا

مادرت با خون دل گسترده خوان خوشنگارت

 

سازِ ناله،سوزِدل،سیمای ناخن خون کشیده

سینه ی خونین،سرشک چشم دایم سوگوارت

 

با سرِ داغانِ دردِ ضربه ی مُشتِ مصیبت

سکّه ی داغ جگر ضربی که می سازد نثارت

 

قلب مادر ماهی بی تاب تُنگِ کنج سفره

پیکر لرزان مادر، شمع سر تا پا شرارت

 

چرخِ دزد آیین، ربود آیینه ی سیمابی ات را

سنگ را آیینه کرد و شیشه را آیینه دارت

 

حک شده بر سنگ شبگون، چهره ی مهتاب رنگت

تا شود ماه مزاران، ماهِ رخسار نزارت

 

حک شده بر سنگ تیره، نقش و نام دلفروزت

تا شود آیینه ی عبرت به چشم رهگذارت

 

حک شده بر سینه ی سنگ سیه، نام فروزان

تا نشان باشد زشب افروزی شب های تارت

 

تا دلِ دلواپست آرام گیرد تا قیامت

دلنوازت روز و شب خوابیده این جا در کنارت

 

کور بادا چشم بد قهرِ همه زهرِ حسودان

می کشد ناز تورا تا روز رستاخیز یارت

 

رَسته از بند عزیز و جَسته از چاه برادر

تا که باشد یوسفِ مصر دل دور از دیارت

 

دل نبسته بر دَله دل های دلّاله که باشد

تا ابد باجان و دل دلبسته ی دل ماندگارت

 

ای دریغا آن قَد و بالا که هم قَدّ تو خم شد

تا که باشد همسرِ تو، تا که باشد سرسپارت

 

یاد باد آن چهره و چشم نجیب خوش خدنگش

دلشکاری که نجیبانه شد آخر جانشکارت

 

هم تو زیبا بودی و هم جفت تو زیبا و رعنا

منتظر بودم چه زاید سدره ی طوبا تبارت

 

گفته بودی دختری می آوری نامش «ستاره»

ماه تابانم!نماندی تا بماند یادگارت

 

نغمه ها را خوشتر از نغمه گرانش می سرودی

چون «خزانِ عشق» و چون «سوی چمن آمد بهار» ت

 

گرچه آگه «پرده» و گوش آشنای «گوشه» بودی

پرده خوان نغمه گر بودی به کنجِ گوشوارت

 

گوش نا محرم نشد شایسته ی سرّ سرودت

ناشنیده ماند و شد خاموش، گلبانگ هَزارت

 

یاد بادا نغمه های رنگی خوش اوج و موجت

ای دریغا! نه نوایی از تو ماند و، نه نوارت

                                          مشهد/ اسفند ماه 1389

 توضیح:

زنده یاد (فروزان جبروتی) متولد دهم مرداد۵۵ ،کارشناس مدرسه ی عالی میراث فرهنگی تهران بود که مدت ها در موزه ی آرامگاه فردوسی در توس به خدمت اشتغال داشت. در دهم خرداد سال 1384 وقتی حکم استخدام رسمی خود را از تهران دریافت کرده بود، به همراه همسر مهربان و پدر همسرش به مشهد برمی گشت که متاسفانه با همراهانش در اثر فاجعه ی تصادف با اتومبیل وفات یافت.در حالی که دوستان و همکارانش درموزه ی توس منتظر ورود او بودند تا حضورش را جشن بگیرند که با دریغا گویی و چشم های گریان، مجلس عزای فروزان جبروتی را برگزارکردند.پدر فروزان(حسین جبروتی) که خود یکی از شاعران توانا و پیش کسوتان شعر خراسان است، انجمن «فروزان جبروتی» را در منزلش بنیان نهاد که عصرهای یک شنبه هرهفته مجمع شاعران خراسانی شد و تاسال پیش ادامه یافت.

 کلیک فرمایید:انجمن فروزان جبروتی

 

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم اسفند 1389ساعت 11:43  توسط رضا افضلی  |